بدون عنوان
سلام مامان جان ببخشید که خیلی دیر اومدم برای اپدیت وبلاگت تقصیر خودته اینقدر که شیطونی تازه بعد از 3 ماه یه خورده خانم شدی الان که دارم واست مینویسم ساعت 1/30شب تازه خوابیدی الناجونم از این 3ماه واست بگم که خیلی سخت بود در کنار لذت باتو بودن شبایی که لج میکردی نمیخوابیدی فقط تا صبح گریه میکردی مامان هم از گریه تو گریه میکرد بابایی هم تا صدات رو میشنید از خواب بیدار میشد بیچاره چند شب اصلا نخوابیدتاصبح رفت سرکار بابایی مرتضی خیلی دوست داره اصلا تو دختر باباییت هستی قیافت هم که کپی باباته یه جورایی شدی هووی من از وقتی اومدی بابایی دیگه منو یادش رفته به من میگه میخواستی دختر نیاری تقصیر خودته شوخی کردم مامانی من خیلی خوش...
نویسنده :
بیتا
1:59











